خانم سولماز: سلام من سولماز هستم در حدود 9 ماه پيش با پسري 28 ساله از طريق نت اشنا شدم
اون علاقه شديدي به من پيدا كرد طوري كه هروقت منو ميديد گريه ميكرد و از دوري من ميترسيد مدام
ازم ميخواست بهش قول بدم كه تر كش نكنم منم قول دادم اما اون يهو رفت و واسه من اف گذاشت كه
من ديگه زن دارم همين. من هنوزم باورم نميشه كه اين همون ادمي كه عاشق من بود و نميتونست
دوري منو تحمل كنه الان 6 ماه از رفتنش ميگذره و من هنوذ نتونستم فراموشش كنم هنوز گريه ميكنم و
افسرده شدم به من بگيد چيكار كنم؟
پاسخ: فراموشش کنید . یا راست گفته یا دروغ . در هر صورت ممکنه شخص دیگه ای وارد زندگیش
شده باشه که به شما ترجیحش داده ... باید توجه داشت که هر گریه و التماسی نشونه ی علاقه
نیست .ممکنه ترس باشه ترس از تنهایی ترس از نداشتن حتی یک دوست دختر . ترس از اینکه در این
دنیا هیچ کس نگرانت نباشه و.... این ترس ها معمولا پسرها و دخترهای ضعیف رو به موجودات گریه کن
التماس کن و حقیری تبدیل می کنه که مدام از طرفشون توجه گدایی میکنند اما به محض اینکه قلابشون
به شخصی مناسبتری ( به نظر خودشان ) گیر کنه همه ی اون علاقه ها و گریه ها و التماس ها هیچ از
بین میره .به هرحال احتمال اینکه مدتی بعد به سراغ شما بیاد وجود داره ( در صورتی که هیچ تلاشی
برای تماس گرفتن با اون نکنید ) اگر چنین اتفاقی افتاد . شما بعد از گوش دادن به حرف هاش بگید که
فراموشت کنه .این رابطه برای شما به پایان رسیده . چه اون برگردد چه برنگردد...
خانم بهار: سلام من بهار هستم ..25 ساله .حدود 2 سالو نیم با یه پسری تو نت اشنا هستم ......اون
از من کوچکتره .21 سالشه ....از اول با هم عادی بودیم .....تا اینکه حدود 9 ماهی میشه که به من گفت
نمیخوام در حد دوستی باشیم ....تورو برای ازدواج میخوام ....پسریه که توی تمام عمرم فقط اون منو
شناخته ...کی دلتنگ میشم .....کی باید چی بگه از دلم در بیاد .......خیلی عجیبه که بیشتر موقع ها
هر چی توی دلم میگم هم اون میشنوه ....احساسمون به هم خیلی نزدیکه .....اما مشکل اینجاست که
خونواده ی من دختر به غریبه نمیدن ....منم ادمی هستم که انعطاف پذیرم ....اما اگه خودم بخوام ..یعنی
با شرایط اون میتونم کنار بیام .....اما مشکل فعلا اینه که اون یه جای دیگست من یه جای دیگه .....حالا
من خواستگارانی دارم که شرایطشون مناسبه اما من بهشون علاقه ای ندارم .....یعنی میترسم از اینکه
با کسی ازدواج کنم که منو نمیشناسه ....شاید دوسم نداشت؟ و همیشه حسرت اون یکی توی دلم
بمونه؟ اون چه گناهی کرده؟ حالا نمیدونم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟ قطع این رابطه ضربه سختی به هر دومون
میزنه ..اما ادامه دادنشم شاید سر انجامی نداشته باشه .....من ادمی هستم که به راحتی هر چیزی رو
قبول نمیکنم ......یعنی تا مطمین نشم طرفم کیه بهش دل نمیبندم .....یعنی من به هر کسی نمیتونم
دل ببندم ....با دلم مشکل داشتم ........که این اومد ...حالا جدایی خیلی سخته .....چیکار کنم؟
پاسخ :شما نمیتونید روی پیشنهاد ازدواج یک پسر بیست و یک ساله برنامه ریزی کنید . اون حتی اگر
صداقت از همه ی وجودش بباره در بیست و یک سالگی به اون ثبات عاطفی و اجتماعی برای گزینش
شریک تمام عمرش نرسیده ( استثناها همیشه وجود دارند )...بنابراین هر تصمیمی که میگیرید باید اینو
مد نظر داشته باشید که حتی اگر خانوادتون موافقت کنند خیلی روی سر گرفتن این ازدواج نمیشه
حساب کرد . اما اینکه برید با یکی از خواستگاران ازدواج کنید یا نه ...این تصمیمیه که خود شما باید
بگیرید . به نظر من بهتر است ابتدا سعی کنید این رابطه را خاتمه دهید بعد درباره ی ازدواج تصمیم
بگیرید . در واقع لازمه اول این زخم خوب بشه تا شما بتونید بعنوان یک ادم سالم تصمیم بگیرید .
اگه شما در اوج رابطه وارد زندگی مشترک با مرد دیگه ای بشید نمیتونید اونو درست ببینید و درست
بفهمید و مسلما زندگیتونو خراب میکنید . اما اینکه ممکنه این خواستگارها دوستتون نداشته باشند .
حق با شماست . ازدواج به این شکل سنتی معایب و محاسن خودشو داره. یکی از معایبش ریسک
بسیار بالاست . شما در انتخاب شوهر اینده از میون این خواستگارها باید کسی رو انتخاب کنید که
علاوه بر داشتن موقعیت اجتماعی و اقتصادی مورد نظرتون براتوتن خوش ایند هم باشه و بتونید قیافه و
حرف زدنشو تحمل کنید . بقیه اش دیگه دست شما نیست . به شانس ، یا تقدیر ، یا دست طبیعت یا
خواست خدا ( به هر کدام که خودتان اعتقاد دارید ) بستگی داره . .در نهایت فکر نمیکنم شما عاشق
دوست فعلیتون هم باشید . اگر عاشق بودید تصمیم روشن بود و با من مشورت نمیکردید . اون برای
شما یک سنگ صبور مهربان و دوست داشتنیه .کسی که شما ره می فهمه و شما هم با او احساس
راحتی می کنید . نه کسی که همه ی وجودتونو باهاش تعریف کرده باشید و برای درست نفس کشیدن
محتاجش باشید . بنابراین جدایی آسونتر از اون خواهد بود که فکر می کنید . دست کم برای شما !
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 15:23  توسط یک جوان
|