تا به حال دیدید يكي از طرفهاي رابطه در ابراز احساساتش زیاده روی یا به تعبیری اغراق ميكنه؟!
معمولا اين اتفاق در اوایل رابطه كه يكي از طرفها سعي میکنه با "حساس" نشون دادن بیش از حد
خودش بر جذابيتش اضافه کنه ، بيشتر رخ ميده.
مثلا تو متن اس ام اس ها و مکالماتش چنان از غم دوری شکست و اینجور چیزها ميناله انگار كه
سالهای ساله شما رو نديده در صورتي كه دو روز قبل با هم بودین. يا وقتي با هم تو خيابون از كنار يك
بچه گربه رد میشید يهو از این رو به اون ميشه لوس بازی در میاره و جيغهاي خفن ميكشه و ميخواد از
فرط لذت تماشاي اون بچه گربه جون بده. يا موقع ديدن يك فيلم غمناك از گريه به هقهق ميوفته. يا اينكه
یه دفعه عاشق يك عروسك مسخره پشت ويترين ميشه و تمام پسانداز زندگيشو برای خریدش هزینه
میکنه...
ميخوام بگم! اگر طرفتون فرق نمیکنه چه پسر و چه دختر همچین اخلاقی داره هيچ فکر نكنيد كه اون
فقط «حساسه» و با اين تصور رفتارتون رو طوري تنظيم نكنيد كه متناسب با روحيه اون باشه. بدونيد كه
اون اساسا حساس نيست بلكه «سانتيمانتاله».
بايد بين سانتيمانتال و حساس فرق بگذاريد و به ظن حساس بودنش هرگز به احساسات غليظ و
گلدرشتش توجه نكنيد.
اما اگر این رابطه براي شما ارزشمنده، بهتره لااقل اسير این احساسات نشيد و جدياش نگيريد. شما با
توجه نشون دادن به احساسات احمقانه باعث مشروعيتش در ذهن فاعل آن عمل ميشويد. اين كار
براش بيش از هر چیزی خطرناكه: شما دروغ اونو در ذهن خودش مخفي ميكنيد.!
حالا بره؟ خب فدای سرتون! اما توجه نشون دادن به آن احساسات در واقع رابطه خودتون رو هم داراي
پيچيدگيهاي غير ضروري و دردسرسازي ميكنه كه به مرور لذتش را كم ميكند و بر ملالش ميافزايد.
حتي ممكنه تعهداتي به مراتب سختتر از تعهد ازدواج را به شما تحميل كند.
مثل تعهد به ابراز احساسات شنيع به بچهگربههاي آواره..!! 
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 9:51  توسط یک جوان
|