از آخرین مطلبی که گذاشتم بنا به روایات حدود ۴ماهی میگذره ... اِ .. اِ ... اِ عمر ماست ها! چه زود
میگذره ...این مدت هم اتفاقای زیادی افتاده که حوصله ی ثبت کردنشون رو نداشتم و ندارم اما فکر
کنم که خواهم داشت ...
چند وقت پیشا بلاگم رو میخوندم، دیدم چقدر خوبه آدم از روزهای گذشته اش یادداشتکی داشته
باشه و هر از گاهی با خوندنش موجبات انبساط خاطر خودش رو حداقل فراهم کنه .اینجا نوشتنشم
البته دلیل داره، میخوام بلکه درس عبرتی باشه برای آنان که می اندیشند ...
پ.ن :دلیل از گفتن این همه اراجیف و مقدمه چینی هم این بود که آخرش بگم امروز تولدمه و من وارد
۲۷ سالگی شدم مبارک باشه انشالله
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:19  توسط یک جوان
|