خب گهگاهی اینطوری میشود. اینطوری که آدم بیاید ببیند که وبلاگش فیلتر شده. آن هم تا دسته! و بعد بماند که چه بگوید. دعا هم که خلق نشده برای این طور مواقع که آدم دست به دامن شیخ عباس قمی شود و مثلا با گفتن 239 بار " اللهم خلصنا من الفیلترهم" خودش را آرام کند یا دست کم سرکار بگذارد.
به دو سه تا دوست و رفیق زنگ میزنم برای پیگیری ماجرا و رفع سوءتفاهم. شد، شد؛ نشد، نشد...! من آدمی که برای موقعیتهای خیلی مهمترش گردن کج کنم نیستم، چه رسد به اینجا که اصلا خبط و خطایی نشده که کار به باقی داستان بکشد.
گفتم که یک وقت اگر آمدید دیدید کل دبش رفته هوا بدانید ماجرا چیست. هرچند بعید می دانم برای آدمهای زیادی دبش و نویسندهاش به اندازهی آن پشه هم قدر و اعتبار و اهمیتی قائل باشند.
شاید درسی باشد برای من که در مملکتی که معلوم نیست از آن بالا چی می آید، دهانم را به انتظار باران نیمهباز نکنم!
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:42  توسط یک جوان
|