تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




 سال گذشته فیلمی دیدم که اسمشو دقیقا یادم نیست فکر میکنم آوای فاخته بود .توی فیلم پرستار

تیمارستان به دیوانه ها میگفت هر وقت بخواهید میتونید از اینجا برید . در حالیکه هیچکدوم از اونها قانونا

اجازه ی خروج نداشتند . این روش، یک راه بسیار ساده اما کاملا موثره .در واقع سوپاپیه برای جلوگیری از

خفقان .

خفقان چیز ترسناکیه . میتونه قشنگترین جاها رو به شکنجه گاه تبدیل کنه ( همونطور که اگر درهای

خروج یک قصر رو بر روی شما ببندند تحمل ماندن در اونجا رو نخواهید داشت ) به نظر من رابطتتون رو

طوری ترتیب ندهید که طرف مقابل فکر کنه به هیچ طریقی امکان خروج از اون رو نداره . حتی اگه بدون

اون میمیرید ، مدام اونو به رخش نکشید . بگذارید دست کم توهمی باش وجود داشته باشه که هر وقت

خواست ترکتون کنه میتونه و ناگزیر نیست یک جنازه پشت سرش باقی بزاره .البته ممکنه اگر او شما رو

ترک کند واقعا بمیرید . اما نگذارید این در کلمات شما و بدتر از اون در چشماتون مشخص بشه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 17:4  توسط یک جوان  |