تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




آقا حضور شما که خیلی دوستتان دارم عرض شود که من باز دوباره به علت مشغله فراوون دو سه شبه

که نخوابیدم دیشب رو هم که تا خود صبح فقط نشستم برای کارام و این وبلاگ چیز نوشتم که چون از

ویرایش نوشته هام راضی نیستم فعلاً بصورت پیش نویس نگهشون داشتم .

اصلاً من خیلی باحالم ! بقول یک دوستی یهو میشینم  "خرکی!" چیز مینویسم بعد چند ساعت که

بهشون مراجعه میکنم میگم این چرت و پرتها چیه نوشتی ؟! بعد همه رو حذف میکنم بعد باید تا آخر وقت

بشینم با کلی جدیت بلکه بتونم دوباره یه چبزی نوشته باشم که لااقل صفحه خالی نمونه !

خیلی وقتها که چیزی رو نیم بند می نویسم و شماها هم به روم نمیآرید مرسی از شما ...! به هرحال

تلاشم رو میکنم مگه نه ؟!

خلاصه منظور از این حرفها اینکه حالا دارم تلاش میکنم برم که تو این سرما یک مقدار تو ماشینم

بخوابم زیرا کاملا واضح و مبرهن است که نمیشه تو محل کار خوابد از طرفی احتمالاً امشب مهماندار

هم هستم و قرار یک رفیق شفیق وبلاگی که ازدیار کفر برگشته بیاد پیشم که تا خود صبح برای هم

خالی ببندیم ! اون از دلاوریهاش تو اونجا بگه منم ..... !

خواستم بگم منم از دلاوریهام تو تهران دیدم من اصلاً دلاوری ندارم ! اصلاً همون که به دلاوریهای اون

تو اونجا گوش بدم و به روش نیارم خودش یه جور دلاوریه مگه نه ؟!

به هرحال شما کل اینائی که الآن نوشتم رو یه جوری بهم بچسبونید اگر تونستید نتیجه ای بگیرید یعنی

اینارو بیخود ننوشتم !

فعلا تا بعد.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 14:7  توسط یک جوان  | 


مردي رو ميشناسم كه چند سال پيش ميگفت: هيچي نبوده، هيچي نداشته، اما ازدواج كرده، با يک

زن خوب. ميگفت : اين زنش بوده كه اونو ساخته و بدون زنش نميتونسته به اين مرحله از زندگي برسه!

هر دو شونو خوب ميشناسم درسته كاملا، وضعشون هم خوبه!

اما الان بعد 10-15 سال ميگه اي كاش ازدواج نميكردم! چرا؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:26  توسط یک جوان  |