تجربه چند سال وبگردی و وبلاگ نویسی بهم ثابت کرده نوشتن در مورد موضوعاتی همچون روابط دو
جنس مخالف و فراز نشیبها این روابط و در نهایت عشق زمینی که خیلیها در طول دوران زندگی حداقل
یکبار مزشو چشیدن از مخاطبین بسیار بالایی برخورداره لذا قصد دارم از این به بعد در کنار روزنوشته هام
در مورد اینگونه موضوعات از نگاه شخصی خودم بیشتر بنویسم ...
به همین مناسبت از تمامی دوستانی که مطالب این وبلاگو دنبال میکنن دعوت میکنم در این بحث ها
نظرات و تجربیات خودشونو ارائه بدن شاید روزی به درد هممون بخوره....
لذا مجددا تاکید میکنم فقط در مورد مطالبی که نوشته میشه نظر بدید و کاری به زندگی شخصی
همدیگه نداشته باشید و از دادن نسبتهای ناروا از جمله عقده ای و بی احساس بودن جدا خودداری
بنمایید. با تشکر
در مورد عشق ، اگر برداشتهای هپروتی رو کنار بگذاریم از نگاه من یک بیماریه مثل اعتیاد .و همونطور
که در مصرف مواد ماه عسلی وجود داره ( زمانی که مصرف کننده از مصرف مواد لذت میبره ) یک رابطه ی
عاشقانه هم ماه عسلی داره دورانی که همه چیز خوبه و رنگ دیگه ای داره و تمام تجربه ها ی این
دوران لذت بخشه .
اما این ماه عسل هم زمانی تموم میشه و مثل هر احساس و مفهوم دیگه ای ازش چیزی باقی نمیمونه
جز عادتی غیر قابل درمان و تمایلی غیرقابل اجتناب برای تکرار روزهای قشنگ و از دست رفته...
این نوشته به درد کسانی میخوره که متوجه این بیماری شدن و تصمیم دارن درمانش کنند .اگر
خودتونو باختید اگر مدام دنبال معشوقتون برای اینکه دومرتبه بدستش بیارید می دوید و برای بازگردوندن
دوران ماه عسل عشقتون به هر خفت و خواری تن میدین و اگر به چیزی جز توجه یک موجود دوپای دیگر
نمیتونید فکر کنید و البته اگر آونقدر هوشیار هستید که بفهمید این وضعیت خفت بار شایسته ی شما
بعنوان یک انسان نیست این روش به دردتون میخوره !
برای دوا درمون و فراموش کردن عادت عشق یک راه موثر و ساده وجود داره و اونم دور شدن
هستش .همونطور توی کمپهای ترک اعتیاد هم بعد از جزم اراده دومین راه حل که متخصصین
توصیه میکنند همین دوریه.
به عنوان مثال بالاتر از عشقهای زمینی زمانی که عزیزی رو از دست میدیم غیبتش واسمون طولانی و به
اجبار عادی میشه و دیگه اون عزیز نیست که با حضور و غیاب متناوبش تخیلمون رو تحریک کنه و
درتنیجه به تدریج بعد مدتی این حقیقت رو میپذیریم ..
این تناوب حضور و غیاب و بودن و نبودنهای معشوق و اینکه طرفتون رو زمانهایی می بینید و در زمانهایی
نمی بینید بیش از هر چیزی این بیمای رو شدت میده بنابراین میتونید ترتیبی بدید که برای مدتی
طولانی نه بینیدش و نه به طریقی غیر از دیدن با او ارتباط برقرار کنید .
میدونم برای کسی که گرفتار عشقه اعمال این روشها محال به نظر میرسه بنابراین شاید یک مسافرت
طولانی یا از بین بردن پلهای ارتباطی بطور کامل ( عوض کردن محل کار و حتی شماره تلفن و پرهیز از
رفتن به جاهایی که حضور طرف در اونجا حس میشه) میتونه کمک بزرگی در فراموش کردنش باشه .
اما یک نکته ی اساسی وجود داره.. زمانی که عاشقید و اون دوران ماه عسل هم سپری شده میل
شدیدی برای انتقام در شما بوجود میآید .طرفتون هزاران کرم میریزه اذیتتون میکنه تحقیر می کنه و شما
مدام فکر می کنید که اگر دوباره اون به وجودتون احتیاج پیدا کرد و اعتبار گذشته تان هم برگشت حسابی
جبران میکنید و حالشو میگیرید . ولی همینکه اشاره ای به طرف شما میکنه ،فکرمی کنید داره مثل
قدیما میشه و با کله به سمتش می دوید و دومرتبه در همون موقعیت تحقیر آمیز قبلی قرار می گیرید .
اما زمانی که دیگه عاشق نیستید این میل انتقام هم از بین میره .
پس می تونیم از بین رفتن اون حس انتقامو نشونه ای بدونیم برای درمون شدن عشق .
به نظر من زمانی که می خواهید انتقام بگیرید باز هم هنوز عاشقید و نمی تونید این کارو انجام بدید
و زمانی هم که برای انتقام گرفتن آماده هستید دیگه میلی برای انتقام ندارید چون عاشق نیستید ..
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 12:12  توسط یک جوان
|