تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




تجربه چند سال وبگردی و وبلاگ نویسی بهم ثابت کرده نوشتن در مورد موضوعاتی همچون روابط دو

جنس مخالف و فراز نشیبها این روابط و در نهایت عشق زمینی که خیلیها در طول دوران زندگی حداقل

یکبار مزشو چشیدن از مخاطبین بسیار بالایی برخورداره لذا قصد دارم از این به بعد در کنار روزنوشته هام

در مورد اینگونه موضوعات از نگاه شخصی خودم بیشتر بنویسم ...

به همین مناسبت از تمامی دوستانی که مطالب این وبلاگو دنبال میکنن دعوت میکنم در این بحث ها

نظرات و تجربیات خودشونو ارائه بدن شاید روزی به درد هممون بخوره....

لذا مجددا تاکید میکنم فقط در مورد مطالبی که نوشته میشه نظر بدید و کاری به زندگی شخصی

همدیگه نداشته باشید و از دادن نسبتهای ناروا از جمله عقده ای و بی احساس بودن جدا خودداری

بنمایید. با تشکر

 

در مورد عشق ، اگر برداشتهای هپروتی رو کنار بگذاریم از نگاه من یک بیماریه مثل اعتیاد .و همونطور

که در مصرف مواد ماه عسلی وجود داره ( زمانی که مصرف کننده از مصرف مواد لذت میبره ) یک رابطه ی

عاشقانه هم ماه عسلی داره دورانی که همه چیز خوبه و رنگ دیگه ای داره و تمام تجربه ها ی این

دوران لذت بخشه .

اما این ماه عسل هم زمانی تموم میشه و مثل هر احساس و مفهوم دیگه ای ازش چیزی باقی نمیمونه

جز عادتی غیر قابل درمان و تمایلی غیرقابل اجتناب برای تکرار روزهای قشنگ و از دست رفته...

این نوشته به درد کسانی میخوره که متوجه این بیماری شدن و تصمیم دارن درمانش کنند .اگر

خودتونو باختید اگر مدام دنبال معشوقتون برای اینکه دومرتبه بدستش بیارید می دوید و برای بازگردوندن

دوران ماه عسل عشقتون به هر خفت و خواری تن میدین و اگر به چیزی جز توجه یک موجود دوپای دیگر

نمیتونید فکر کنید و البته اگر آونقدر هوشیار هستید که بفهمید این وضعیت خفت بار  شایسته ی شما

بعنوان یک انسان نیست این روش به دردتون میخوره !

برای دوا درمون و فراموش کردن عادت عشق یک راه موثر و ساده وجود داره و اونم دور شدن

هستش .همونطور توی کمپهای ترک اعتیاد هم بعد از جزم اراده دومین راه حل که متخصصین

توصیه میکنند همین دوریه. 

به عنوان مثال بالاتر از عشقهای زمینی زمانی که عزیزی رو از دست میدیم غیبتش واسمون طولانی و به

اجبار عادی میشه و دیگه اون عزیز نیست که با حضور و غیاب متناوبش تخیلمون رو تحریک کنه و

درتنیجه به تدریج بعد مدتی این حقیقت رو میپذیریم .. 

این تناوب حضور و غیاب و بودن و نبودنهای معشوق و اینکه طرفتون رو زمانهایی می بینید و در زمانهایی

نمی بینید بیش از هر چیزی این بیمای رو شدت میده بنابراین میتونید ترتیبی بدید که برای مدتی

طولانی نه بینیدش و نه به طریقی غیر از دیدن با او ارتباط برقرار کنید .

میدونم برای کسی که گرفتار عشقه اعمال این روشها محال به نظر میرسه بنابراین شاید یک مسافرت

طولانی یا از بین بردن پلهای ارتباطی بطور کامل ( عوض کردن محل کار و حتی شماره تلفن و پرهیز از

رفتن به جاهایی که حضور طرف در اونجا حس میشه) میتونه کمک بزرگی در فراموش کردنش باشه .

اما یک نکته ی اساسی وجود داره.. زمانی که عاشقید و اون دوران ماه عسل هم سپری شده میل

شدیدی برای انتقام در شما بوجود میآید .طرفتون هزاران کرم میریزه اذیتتون میکنه تحقیر می کنه و شما 

مدام فکر می کنید که اگر دوباره اون به وجودتون احتیاج پیدا کرد و اعتبار گذشته تان هم برگشت حسابی

جبران میکنید و حالشو میگیرید . ولی همینکه  اشاره ای به طرف شما میکنه ،فکرمی کنید داره مثل

قدیما میشه  و با کله به سمتش می دوید و دومرتبه در همون موقعیت تحقیر آمیز قبلی قرار می گیرید .

اما زمانی که دیگه عاشق نیستید این میل انتقام هم از بین میره .

پس می تونیم از بین رفتن اون حس انتقامو نشونه ای بدونیم برای درمون شدن عشق .

به نظر من زمانی که می خواهید انتقام بگیرید باز هم هنوز عاشقید و نمی تونید این کارو انجام بدید

 و زمانی هم که برای انتقام گرفتن آماده هستید دیگه میلی برای انتقام ندارید چون عاشق نیستید ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 12:12  توسط یک جوان  | 


یکی از توانایی بالقوه آدمها اینه که میتونن روی یک موضوع (منظورم اون موضوع نیست...!) اسمهای

مختلفی بذارن. مثلاً وقتی پشت سر کسی یا راجع به کسی صحبت می کنیم، تعریف می کنیم که چه

کارها کرده، کجاها رفته، چی گفته، چی پوشیده و کلا از این جور چیزها. می تونیم به این عمل بگیم

«غیبت». اما زمانی که به ضررمون باشه میتونیم به این عمل بگیم«اخبار».

واقعاً فرق خبر و غیبت چیه؟

در جایگاه یک خبرنگار باید عرض کنم که در هر دو حالت ما در مورد اشخاص و کارهایی که انجام داده اند،

با دیگران صحبت می کنیم. فرقش در نوع بیانه و شخصی که اون کارها رو انجام داده. (اگه نمی فهمید،

مجبورم فرفش رو بکنم تو چشمتون!)

در مورد اخبار، شخصی که کاری انجام داده یا عملی رو مرتکب شده، باید انسان مهمی باشه- البته

لزوماً دلیل نداره انسان باشه. یا باید کار مهمی انجام داده باشه یا این که یک کاری رو با فرد مهمی انجام

داده باشه. (هر کاری می تونه باشه.)فقط کافیه بعضی از کلمات و عبارات رو عوض کنید تا غیبت تبدیل به

خبر بشه. مثلاً در هنگام غیبت کردن، این کلمات و عبارات به کار برده میشه: خدا مرگم بده، وا، بگو جون

من، مرتیکه، زنیکه، نگی به کسی ها، [...] و غیره. اما در خبر میگن: ظاهراً، متأسفانه، فرد مذکور،

شایان ذکر است، ملعون، به دنباله ی همکارم توجه کنید و غیره.

میشه گفت اخبار، یه جور غیبت مدرنه. به جای این که همش از افراد مختلف نقل قول یا جزئیات یه

موضوع رو توصیف کنند، تصویرش رو به شما نشون میدن یا صداش رو پخش می کنن و نظر افراد مختلف

رو هم منعکس می کنن. این میشه اخبار.

در هر دو مورد، بعضی مواقع همه چیز رو به شما نمیگن یا به شما دروغ میگن. دلیلش هم اینه که

میخوان شما یه جور دیگه برداشت کنید. شاید هم فردی که در موردش حرف میزنن، دوستشونه یا ازش

میترسن. بعضی مواقع هم کسانی پیدا میشن که بعد از این که غیبت کردند، به شما میگن که «نگید من

گفتم ها!». در اخبار به این افراد می گن «منبع موثقی که نخواست نامش فاش شود».

بعضی وقت ها چیزی رو از کسی متوجه میشیم که به حدی عجیب، جالب، خوشحال کننده یا شاید

ناراحت کننده است که کار و زنده گیمون رو ول می کنیم تا خبرش رو به بقیه بدیم و غیبتش رو بکنیم.

در اخبار به این مورد «خبر فوری» گفته می شود.

خب دلبندانم درس امروز تا همینجا کافیه جلسه بعد ازتون میپرسم..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 16:42  توسط یک جوان  |