عموما اینجوریه که: وقتی کسی رو دوست داریم،ناخودآگاه نوعی حس مالکیت مطلق
نسبت به طرف پیدا میکنیم و معمولا همین حسه که رابطه رو نابود میکنه.
وقتی کسی رو دوست داریم انگار میخواهیم همهی اون برای ما باشه، فقط فقط
برای خودمون درک نمیکنیم که اصلا چنین چیزی امکانپذیر نیست.
به همین خاطر حسادت میکنیم و از همه مهمتر هم خودمون اذیت میشیم و هم
طرف مقابلو جون به لب میکنیم.
خیلی دیدم زنانی رو که نمیتونند در مقابل همسرشون، مرد دیگه ای رو که به عنوان
یک انسان و با حسی حتی کاملن غیر جنس ی دوست دارند رو به زبون بیارن
و متقابلا چقدر زیاد دیدم مردانی رو که حتی نمیتوانستند از زیبایی زن دیگه ای پیش
همسرشون چیزی بگو یند چون در هر دو مورد طرف مقابل ناراحت میشه.
دوستداشتن حد و مرز نمیشناسه و ذهن آدمی رو نمیشه محدود کرد. باید پذیرفت
طرف مقابل ما به این دلیل ساده که انسان و دارای فکر و ارادهی آزاده، میتونه و حق
داره کس دیگه ای رو هم دوست داشته باشه و حتی بهش علاقهمند هم بشه.
این مسئلهایه که به سادگی میتونه اتفاق بیفته گر چه درک چنین مسئله ای برای
خیلیها و حتی خود من بسیار دشواره اما باید بپذیریم که ما به تنهایی نمیتونیم
همهی نیازهای پیچیدهی ذهنی و روحی طرف مقابلمون رو جواب بدیم و باید بپذیریم
که اون به رابطههای دیگه ای هم نیازمنده.
نه ..! لطفا اشتباه برداشت نکنید..! منظور من این نیست که مثلن اگه کسی در
رابطهای متعهد بود (مثل ازدواج) با این بهانهی ساده که نیازهاش برطرف نمیشه،
رابطههای جنس ی موازی برای خودش دست و پا کند، چرا که اصولن داستان تعهد
داستانی متفاوت است؛ قراردادیه دوطرفه که وقتی اونو میپذیری، قبولکردهای به یک
چیزهایی پایبند باشی و تا زمانی که این تعهد از بین نرفته و این قرارداد با توافق
نقض نشده، مجاز به نقض خودسرانهی اون نیستیم.(اللخصوص برای خانومها )
بحث من چیز دیگه ایه اینکه حتی در چارچوب همون تعهد، به نیازها و خواستههای
طرف مقابل و به آزادی شخصی اون احترام بگذاریم و درکش کنیم. اجازه بدیم فضایی
در رابطه ایجاد بشه که نیازی به پنهانکاری مطلقا وجود نداشته باشه و اگر از نظر
حسی برای شریک یا پارتنرمون اتفاقی میافته، بتونه واسمون مطرحش کنه، این
یعنی اینکه اون به شما اعتماد داره و با گفتن حسش به شما اتفاقا میخواد به نوعی
آرامش برسه و ایمن بودن در کنارتون و تکیهگاه داشتن رو باور کنه، نه اینکه لزوما
میخواد همه چیزو به هم بریزه یا زیر تعهدش بزنه.
اصلا فرض کنید طرف شما عاشق کسی شده.میخواهید به زور مجبورش کنید
عشقاش را کنار بگذاره؟ بهنظرتو ن اصلا چنین چیزی امکان داره؟
به نظرتون بهتره به شما نگه که در این صورت یا خودشو سرکوب کنه یا به شما
خیانت، یا اینکه امکانش باشه که حسشو بگه و بتونید در کنار هم تصمیمی عاقلانه
بگیرید؟
من به شخصه در این موارد طرف مقابلمو آزاد میذارم و بهش حق انتخاب میدم.
حد اینکه "اگر میخواهی با من باشی، باید چه چیزهایی را بپذیری" رو براش
مشخص میکنم و ازش میخوام همونا رو برای منم مشخص کنه، اما در نهایت اگر
خواست با کس دیگه ای باشه، به تصمیمش احترام میگذارم. تن به چیزی نمیدم، زیر
بار شرایط تحقیرآمیز هم نمیرم اما به زور هم کسی رو نگه نمیدارم.
سخته، اما در این شرایط رابطه رو تموم میکنم .
البته مرز ظریفی هم در این گونه موارد وجود داره. به هیچوجه نباید طرف مقابلو در
این مسائل حساس کرد. هرچقدر هم روشنفکر باشیم و سعی کنیم منطقی رفتار
کنیم، اما باز هم به واسطهی آدم بودنمون و حسادت که از خصایص انسانیه، شنیدن
علاقهی پارتنرمون به کس دیگه ای برامون خوشآیند نیست.
پس بهتره است به احساسات سطحی و زودگذر اهمیتی ندیم و تا واقعا احساس نیاز
نکردیم، چیزی به طرف مقابل نگیم.
بعد نوشت : دوستانی که پیغام خصوصی میذارن ٬اگر از طریق آیدی یاهو
مسنجر که این گوشه گذاشتم آفلاین بزارن یا پی ام بدن خوشحال
میشم بتونیم در مورد مسائل مطروحه تبادل افکار کنیم پس منتظر پیامهاتون
هستم.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:41  توسط یک جوان
|