تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




ببین دختر خانوم :به نظر من اگه کسی بهت پیشنهاد ازدواج داد حتی اگه سیکل هم نداشت قبول کن 

 بزار برات یه حقیقتی رو روشن کنم  :

هم من میدونم هم خودت که دختری که تو سن سال شما اگه تو خونه باشه چه حرف‌هایی ممکنه

پشت سرش زده شه بعدخودت بهتر میدونی که تا تنور داغه باید بچسبونی تو دیگه آفتاب لب بومی یه

چندتا دیگه چین‌چروک گوشه چشمات بیفته حتی منی که الان چند ساله دارم غصه میخورم تو چرا 20

سالت نیست یادم میره چی گفتم چی شنفتم پس بیا حرف منو گوش بده قبول کن..

ولی اگه بخوام جواب سوالتو بدم باید عرض کنم متاسفانه در طول و عرض روز با آدمهایی سرکار دارم که

همشون از دسته مردم بی‌شعور و محترمی هستن که پنج‌تا فاکتور برای ازدواج دارن :

یک - موبایل؛ که با اومدن خطهای عزیز ایرانسل هر موجود زنده‌ای سه چهار تا خط داره

دو - ماشین؛ که اامروزه هرکسی از صدقه‌سری شرکتهای خودرو سازی یکی داره اگه هم باباش پولدار

باشه هیچ غصه‌ای وجود نداره تا دلت بخواد بنز ، بی ام و  لیزینگی هستش

سه - خونه؛ بزرگترین مشکل من اطلاعات زیادی ندارم در موردش ولی مطمئنم کسی که به تو پیشنهاد

داده الان تو شمال شهر یه دوبلکس داره حداقل هشتصد متر پس نگرانش نباش

چهار- کارٰ؛ بگذریم خدا بزرگه، پس بابا به چه دردی میخوره ؟

پنج-مشکل ج ن س ی نداشته باشه که اگه هم داشت ایراد نداره من شنیدم !!!!!! معجزه میکنه خودتم

که دیگه استادی من تو کار بزرگان دخالت نمیکنم

این‌ها پنچ فاکتوری بود که افراد بی‌شعوری که باهاشون در ارتباطم داشته باشن زن ‌رو گرفتن

میرسیم به افراد باشعور ولی غیرمحترمی که من شبها باهاشون سرکار دارم

این‌ها موجوداتی هستن که به عشق ایمان دارن زندگی رویایی میبینن صبحشونو  با آب پرتقال تو

تختشون شروع میکنن پدرشون گنج داره سه چهار تا لیسانس، فوق‌لیسانس، دکترا هم دارن در

هر زمینه شغلی هم که فکرشو بکنی یه انگولکی کردن.یه روز عارفن یه روز بی دین یه روز درویشن یه

روز شیطان‌پرست یه روز به میخ احترام میزارن٬ خلاصه نرمال نیستن . این موجودات به همون سرعتی که

به دیگران پیشنهاد ازدواج میدن به همون سرعت هم متوجه میشن که برای واسه هم ساخته نشدن ٬

این موجودات هیچ فاکتوری برای ازدواج ندارن یه‌هو حال میکنن زن بگیرن..

یه سری دیگه از موجودات هستن که اصلا نه با شعورن نه محترم که من نیمه شب‌ها باهاشون سر کار

دارم بگذریم شما سمتشون نرو اصلا اون‌ها هم سمت تو نمیان من میدونم

یه سری موجودات دیگه هم هستن من دمه صبح باهاشون سرکار دارم اون‌ها هم مسئول جمع آوری

همونایی هستن که من نیمه شب ها باهاشون سر کار دارم طفلی‌ها گرفتارن نمیرسن زن بگیرن..

خلاصه سرتو درد نیارم دختر جان اینجا ایرانه شما توقع نداشته باش چمیدونم برد پیت بیاد بهت پیشنهاد

ازدواج بده حالا برد پیت نه محسن نامجو یا حتی من شما قبول کن به نفعته

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:10  توسط یک جوان  | 


هر كسي توي زندگي و افكار خودش از چيزهاي مختلفي خوشش مياد.

يكي از اين موارد موسيقي يا ترانه اي است كه هركدام از ما به نوع و شكل خودمون بهش فكر مي كنيم

و گاهي اوقات اونهايي رو كه علاقه داريم زير لب زمزمه مي كنيم.

يكي از آهنگ هايي كه من خيلي بهش علاقه دارم آهنگ بهار دلنشين هست كه فكر مي كنم اكثريت

شنيده باشند. اما من هيچ وقت از شنيدنش خسته نميشم.مخصوصا از وقتی که به صورت زنده تو

مراسم تشیع جنازه خسرو شکیبایی گوش دادم.

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

باز آ ببین در حیرتم
بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنها ببین
بر چهره داغ حسرتم
ای روی تو آیینه ام
عشقت غم دیرینه ام
باز آ کنون در این بهار
سر را بنه بر سینه ام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:56  توسط یک جوان  | 


سلام

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 15:20  توسط   | 


عموما اینجوریه که: وقتی کسی رو دوست داریم،ناخودآگاه نوعی حس مالکیت مطلق

نسبت به طرف پیدا می‌کنیم و معمولا همین حسه که رابطه رو نابود می‌کنه.

وقتی کسی رو دوست داریم انگار می‌خواهیم همه‌ی اون برای ما باشه، فقط فقط

برای خودمون درک نمی‌کنیم که اصلا چنین چیزی امکان‌پذیر نیست.

به همین خاطر حسادت می‌کنیم و از همه مهمتر هم خودمون اذیت می‌شیم و هم

طرف مقابلو جون به لب میکنیم.

خیلی دیدم زنانی رو که نمی‌تونند در مقابل همسرشون، مرد دیگه ای رو که به ‌عنوان

یک انسان و با حسی حتی کاملن غیر جنس ی دوست دارند رو به زبون بیارن

و متقابلا چقدر زیاد دیدم مردانی رو که حتی نمی‌توانستند از زیبایی زن دیگه ای پیش

همسرشون چیزی بگو یند چون در هر دو مورد طرف مقابل ناراحت میشه.

دوست‌داشتن حد و مرز نمی‌شناسه و ذهن آدمی رو نمیشه محدود کرد. باید پذیرفت

طرف مقابل ما به این دلیل ساده که انسان و دارای فکر و اراده‌ی آزاده، می‌تونه و حق

داره کس دیگه ای رو هم دوست داشته باشه و حتی بهش علاقه‌مند هم بشه.

این مسئله‌ایه که به سادگی می‌تونه اتفاق بیفته گر چه درک چنین مسئله ای برای

خیلیها و حتی خود من بسیار دشواره اما باید بپذیریم که ما به تنهایی نمی‌تونیم

همه‌ی نیازهای پیچیده‌ی ذهنی و روحی طرف مقابلمون رو جواب بدیم و باید بپذیریم

که اون به رابطه‌های دیگه ای هم نیازمنده.

نه ..! لطفا اشتباه برداشت نکنید..! منظور من این نیست که مثلن اگه کسی در

رابطه‌ای متعهد بود (مثل ازدواج) با این بهانه‌ی ساده که نیازهاش برطرف نمی‌شه،

رابطه‌های جنس ی موازی برای خودش دست و پا کند، چرا که اصولن داستان تعهد

داستانی متفاوت است؛ قراردادیه دوطرفه که وقتی اونو می‌پذیری، قبول‌کرده‌ای به یک

چیزهایی پای‌بند باشی و تا زمانی که این تعهد از بین نرفته و این قرارداد با توافق

نقض نشده، مجاز به نقض خودسرانه‌ی اون نیستیم.(اللخصوص برای خانومها )

بحث من چیز دیگه ایه اینکه حتی در چارچوب همون تعهد، به نیازها و خواسته‌های

طرف مقابل و به آزادی شخصی اون احترام بگذاریم و درکش کنیم. اجازه بدیم فضایی

در رابطه ایجاد بشه که نیازی به پنهان‌کاری مطلقا وجود نداشته باشه و اگر از نظر

حسی برای شریک یا پارتنرمون اتفاقی می‌افته، بتونه واسمون مطرحش کنه، این

یعنی اینکه اون به شما اعتماد داره و با گفتن حسش به شما اتفاقا می‌خواد به نوعی

آرامش برسه و ایمن ‌بودن در کنارتون و تکیه‌گاه ‌داشتن رو باور کنه، نه اینکه لزوما

میخواد همه چیزو به هم بریزه یا زیر تعهدش بزنه.

اصلا فرض کنید طرف شما عاشق کسی شده.می‌خواهید به زور مجبورش کنید

عشق‌اش را کنار بگذاره؟ به‌نظرتو ن اصلا چنین چیزی امکان داره؟

به نظرتون بهتره به شما نگه که در این صورت یا خودشو سرکوب کنه یا به شما

خیانت، یا اینکه امکانش باشه که حسشو بگه و بتونید در کنار هم تصمیمی عاقلانه

بگیرید؟

من به شخصه در این موارد طرف مقابلمو آزاد میذارم و بهش حق انتخاب میدم.

حد این‌که "اگر می‌خواهی با من باشی، باید چه چیزهایی را بپذیری" رو براش

مشخص می‌کنم و ازش می‌خوام همونا رو برای منم مشخص کنه، اما در نهایت اگر

خواست با کس دیگه ای باشه، به تصمیمش احترام میگذارم. تن به چیزی نمیدم، زیر

بار شرایط تحقیرآمیز هم نمیرم اما به زور هم کسی رو نگه نمیدارم.

سخته، اما در این شرایط رابطه رو تموم می‌کنم .

البته مرز ظریفی هم در این گونه موارد وجود داره. به هیچ‌وجه نباید طرف مقابلو در

این مسائل حساس کرد. هرچقدر هم روشن‌فکر باشیم و سعی کنیم منطقی رفتار

کنیم، اما باز هم به واسطه‌ی آدم ‌بودنمون و حسادت که از خصایص انسانیه، شنیدن

علاقه‌ی پارتنرمون به کس دیگه ای برامون خوش‌آیند نیست.

پس بهتره است به احساسات سطحی و زودگذر اهمیتی ندیم و تا واقعا احساس نیاز

نکردیم، چیزی به طرف مقابل‌ نگیم.

بعد نوشت : دوستانی که پیغام خصوصی میذارن ٬اگر از طریق آیدی یاهو

مسنجر که این گوشه گذاشتم آفلاین بزارن یا پی ام بدن خوشحال

میشم بتونیم در مورد مسائل مطروحه تبادل افکار کنیم پس منتظر پیامهاتون

هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:41  توسط یک جوان  |