تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




دلم میخواد یکی باشه عاشقم بشه { قربونم بری} ،بعد وبلاگم داشته باشه ، ندونه من وبلاگشُ
 
میخونم، هی بشینه صب تا شب ، شب تا صب ، فرت و فرت واسه من بنویسه ، بعد منم هی برم بخونم
 
و سرمست بشم که آره یکی دوسم داره و واسه یکی مهمم و اینا...

*الان که فک کردم دیدم صب تا شب ، شب تا صب بده ، دیگه یه جورایی خسته کننده میشه ، هفته ای
 
یه بار خوبه ،که هیجان داشته باشه برام ، بعدشم شعرای عاشقانه و نمی دونم متن های چرت و پرت و
 
قربونت برم و فدات بشم وغم هجران تو ما را نمود و از این خزعبلات نباشه، حسشُ بهم بنویسه، همین.

خیلی خاک بر سرانه بود نه؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:58  توسط یک جوان  | 


هرچی دو دوتا چهارتا میکنم میبینم که خیلی سخته از این وبلاگ دل بکنم آخه دیگه جزئی از وجودم

شده اگر بخوام یکدفعه اینجارو رها کنم بدون دوستان قبلی مطمئنم که دیگه توانایی قبلی رو تو نوشتن

نخواهم داشت ..

درسته که از همون ابتدا خیلی تلاش کردم که کسی از جریان وبلاگ نویسیم اطلاع پیدا نکنه اما کمی

سهل انگاری باعث شد شک کنم که از آشنایان نزدیک یکی که نباید بدونه تو جریان وبلاگ نویسیم قرار

گرفته اما هنوز کاملا مطمئن نیستم..

به همین خاطر فعلا توی همین وبلاگ کارمو دنبال میکنم٬اما کمی محتاطتر و شاید بهتر از گذشته ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:1  توسط یک جوان  |