تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




تا به حال دیدید يكي از طرف‌هاي رابطه در ابراز احساساتش زیاده روی یا به تعبیری اغراق مي‌كنه؟!

معمولا اين اتفاق در اوایل رابطه كه يكي از طرفها سعي میکنه با "حساس" نشون دادن بیش از حد

خودش بر جذابيتش اضافه کنه ، بيشتر رخ مي‌ده.

مثلا تو متن اس ام اس ها و مکالماتش چنان از غم دوری شکست و اینجور چیزها ميناله انگار كه

سالهای ساله شما رو نديده‌ در صورتي كه دو روز قبل با هم بودین. يا وقتي با هم تو خيابون از كنار يك

بچه گربه رد میشید يهو از این رو به اون ميشه لوس بازی در میاره و جيغ‌هاي خفن مي‌كشه و ميخواد از

فرط لذت تماشاي اون بچه گربه جون بده. يا موقع ديدن يك فيلم غمناك از گريه به هق‌هق ميوفته. يا اينكه

یه دفعه عاشق يك عروسك مسخره پشت ويترين مي‌شه و تمام پس‌انداز زندگيشو برای خریدش هزینه

میکنه...

مي‌خوام بگم! اگر طرفتون فرق نمیکنه چه پسر و چه دختر همچین اخلاقی داره هيچ فکر نكنيد كه اون

فقط «حساسه» و با اين تصور رفتارتون رو طوري تنظيم نكنيد كه متناسب با روحيه اون باشه. بدونيد كه

اون اساسا حساس نيست بلكه «سانتي‌مانتاله».

بايد بين سانتي‌مانتال و حساس فرق بگذاريد و به ظن حساس بودنش هرگز به احساسات غليظ و 

گل‌درشتش توجه نكنيد.

اما اگر این رابطه براي شما ارزشمنده، بهتره لااقل اسير این احساسات نشيد و جدي‌اش نگيريد. شما با

توجه نشون دادن به احساسات احمقانه باعث مشروعيتش در ذهن فاعل آن عمل مي‌شويد. اين كار

براش بيش از هر چیزی خطرناكه: شما دروغ اونو در ذهن خودش مخفي مي‌كنيد.!

حالا بره؟ خب فدای سرتون! اما توجه نشون دادن به آن احساسات در واقع رابطه خودتون رو هم داراي

پيچيدگي‌هاي غير ضروري و دردسر‌سازي مي‌كنه كه به مرور لذتش را كم مي‌كند و بر ملالش مي‌افزايد.

حتي ممكنه تعهداتي به مراتب سخت‌تر از تعهد ازدواج را به شما تحميل كند.

مثل تعهد به ابراز احساسات شنيع به بچه‌گربه‌هاي آواره..!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 9:51  توسط یک جوان  | 


چند روز پیش خونه يكي از دوستان جمع شده بوديم. . کنار بساط قلیون و اینا نشسته بودیم که يكي از

بچه ها پروند : «اکبری هم عجب خانم بازيه!!!» و بعد شروع كرد به تعريف ماجراهايي از روابط باورنكردني

اون با بعضي از خانم‌هاي محيط كار سابق! از جمله اينكه به طور اتفاقي متوجه شوخي جنسي يكي از

خانم‌ها با او شده بود!

شما اين آقاي اکبری رو نمي‌شناسيد و به همين خاطر فکر مي‌كنيد هر مردي مي‌تونه يك "خانم باز"

باشد. اما اگر مي‌شناختيدش بدون شك مي‌گفتيد هر مردي مي‌تواند به جز اکبری! حالا اگه کمی وقت

بزارید واستون تعریف میکنم که این اکبری چه جور جانوريه:

«قد مردي را فرض كنيد كج و كوله. كوتاه. حدود سي ساله با چهره‌اي كه عينك ته استكاني به زشت

مطلق تبديلش كرده. موقع حرف زدن اگه به چهرش نگاه نکنید صداي گربه ماده‌اي، در فصل جفت‌گيري به

گوشتون مي‌خوره.‌

از حرف‌هاش چيزي يادم نيست جز همان ناله‌هايي كه گه‌گاه از توي راهروي اداره مي‌شنيدم.

شغلش خدماتیه . همه كاري مي‌كنه. از چایی اوردن تا كارهاي برقي و سیم کشی تلفن و اینها.

شخصيتش اما ديگه واقعا كارتونيه ! از اون آدم‌هايي كه سايرين به عنوان تفريح كتكش مي‌زنند. من هم تا

نديده بودم باورم نمي‌شد اما يك روز توی کوچه ديدم نگهبان اداره با يك چوب داره دنبالش میکنه . خارج از

وقت اداري بود و مسئولاشون رفته بودند و اونها داشتند تفريح مي‌كردند. چطور؟ با «بازي كتك زدن به قصد

كشت!» يكبار هم توي نهارخوری داشتم نهار مي‌خوردم كه يك صدايي شبيه به برخورد شديد دو‌دست

خيس شنيدم. اونهم با اكوي حموم! بيرون كه اومدم ديدم يكي داشته از كنارش رد مي‌شده، گفته با

تمام توان يك سيلي هم به گوش "اين" بزنم! و حالا واكنش آقاي سيلي خورده؟ هيچ! اومد نهارشو

خورد و رفت. در يك كلام: معيار مشنگ. به كل از مرحله پرت و آزاد از هر نوع غرور و عقل.»

خلاصه اين «اکبری» بود كه مي‌شناختم و نميدونم چرا هميشه فکر ميكردم هیچ کس بهش راه نمي‌ده و

با همه اين اوصاف فرض كنيد يكي بگه: «فلاني هم عجب خانم بازيه!.» رفیق ما شواهدي داشت.

چيزهايي شنيده بود. اما منم کمی شعور دارم و با همان مقدار، ترجيح دادم باور نكنم.

حالا من مي‌خوام طور ديگري با ماجرا برخورد كنم. با فرض حقيقت داشتن ماجرا، مي‌خوام ببينم چطور

آدمي با این شرايط محبوب چند زن، كه بلحاظ مالي، ظاهري و  هم طبقاتي بالاتر از او قرار داشتند، بوده

(لابد حالا هم هست)؟!  تحليل‌های كشكيم ، الله بختكي و روي هوا. اما به خوندنش مي‌ارزه:

۱ ـ اکبری هميشه نوعي لباس كار آبي رنگ، میپوشید. هيچوقت اونو با لباس معمولي نديدم. مثل

نظامياني بود كه فقط هنگام خواب اونيفورم‌شون رو از تن در میآرند. اگر از تحليل خودم استفاده كنم، بايد

بگيم اونيفورم عاملي براي جذب زنان به طرفش بوده: به نظرم حتي زناني كه معتقدند مرد رو جز بر پايه

ظاهرش نمي‌سنجند، در همين ظاهر تراوش زندگي بهتری رو مي‌بينند. زندگي غريبه با همه مرداني كه

مي‌شناسند.

به همین خاطره كه نظاميان و مكانيك‌ها و ....... را مي‌پسندند؛ اونيفورم نمي‌گذارد كه درباره قيافه سخت

بگيرند؛اونيفورم آنها مثل عنوان های اشرافی مثل شاهان است. يك شاه،براي به دست آوردن زيباترين

زنان در كشورهايي كه ازشون ديدن مي‌كنه نيازي به چهره زیبا نداره. اما اين براي يك آدم كت و شلوار

پوش معمولي لازم است.

۲ ـ میشه زني رو ديد كه به طور طبيعي نیازهایی داره و به هر دليلي نمي‌تونه اونو توسط يك مرد

معمولي برآورده كنه. حالا اون زن مي‌تونه متوسل بشه به مردی که بي‌آزار و قابل اعتماده اما نيرو و

شور یک نرینه رو داره. مورد دوم، يعني چنين مردي براي اون زن معجزست!

زنان اونو مرد تو‌سري خورده و شوتي مي‌بينند كه كسي حرف‌هايش را جدي نميگيرد. هيچ كس آنقدر

وقاحت ندارد كه به رابطه‌شان با چنين مردي شك كند. از طرف ديگه اين مرد هيچ‌كدام از توقعات مردان

معمولي را ندارد. توقعاتی که ممکن است باعث عدم درک لذت شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 16:17  توسط یک جوان  |