یه نگاه که به تقویم بندازین میبینین که رسیدیم به تهش!..البته نگاه هم نندازین تابلو ِ همه چی!...
سالی که گذشت یعنی سال 8۶ واسه ی من خیلی سال مهمی تلقی میشه.سالی که اولش برام با
دلشوره بوده و یه حالت گیجی ویجی داشتم
.
اتفاقات مهم و قابل توجهی در این سال برای من رخ داد و در کل سال بسیار خوبی بود.
یکسال دیگه هم از عمر من و وبلاگم کم شد اینجارو خیلی دوست دارم گر چه توش چرت و پرت زیاد
مینویسم٬خوب نمی نویسم٬چرند و پرند میگم٬...اما خیلی دوستش دارم...هم بلاگمو هم همه ی شما
رو چون اینجا بدون شما هیچه...از تک تک شما تشکر میکنم
..اسم نمیارم چون ممکنه کسی از قلم
بیفته...
من امسال خیلی تغییر کردم..به واسطه ی همین وبلاگ خوندن و وبلاگ نوشتن و حضور یه نفر که تاثیر
خیلی خیلی زیادی روی من گذاشت. یه تاثیر کاملا غیر مستقیم که باعث شده یه کم سعی کنم
بینشمو به چیزای دورو برم عوض کنم...بازم ازش ممنونم....
هر اتفاقی که برای من میفته توی ذهنم آپدیتش میکنم!!...با خودم حرف میزنم و واسه ی خودم مخم رو
آپدیت میکنم!.
توی سالی که گذشت خیلی از دوستای قدیمم رو بیشتر شناختم و خیلی دوستای تازه پیدا
کردم..فهمیدم کیا دوست واقعین و کیا دشمن دوست نما!
....بیست و پنچ ساله شدن من توی همین
سال بوده و تغییرات کلی و روحیاتم توی همین سال بوده و...خیلی چیزای دیگه که فکر کنم تا همین
جاش هم حوصلتون رو سر برده...سال مهمی بود برام..سعی میکنم یادم بمونه...
و حالا این آخرین نوشته ی من توی سال 8۶هستش...شاید شما چیزی به جز خذعبلات اینجا ندیده
باشین اما سطر سطرش کلی خاطره برای من زنده میکنه...امیدوارم بتونم سال دیگه هم تحولات
مهمتری رو توی خودم و شخصیتم حس کنم...سعی کنم یه کم آدم بشم...برگ برگ روزای سبز زندگیمو
بی ارزش و الکی زرد نکنم...بشم اونی که دلم میخواد باشم...سعی میکنم جوری بنویسم که هم شما
اذیت نشین و هم خودم کیف کنم!
امیدوارم سال نوی خوبی رو در پیش رو داشته باشید و حسابی از تعطیلات عید لذت ببرید
...تا اولین
نوشته ی سال آینده خداحافظ و...
عید نوروز بر همگی مبارک
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:28  توسط یک جوان
|