تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




درود فراوان بر یاران دیرینه و مخاطبان نصف عمر شده ی این خرابه ی مادر مرده, که بنده به صور منقول و

غیر منقول و در حد و اندازه های خفن السایزی شرمنده ی این دلبران شده و با دک و دهنی چارطاق باز,

مبهوت مانده ام که چگونه الطافشان را که گونی گونی حواله میکنند جبران نمایم.

جون شما نباشه جون شما مدتهاست در این فکر لگد میزنم که در زمانی بکر و خالی و مامان, جوهری به

قلم خشکم بچپانم و کاغذی بی خط به رویم بگشایم و در این دنیای پاک و آرام, دنیایی که تنها حروف به

جای صورتک های نقاب کشیده حکومت میکنند دل لامصبی را گشاده کنم و تلنبار شدگانش را که

کبابمان نمودند بر سفره ای بچینم و همراه مخلفاتی چون دوغ و پیاز و دو پر ریحان خوش عطر در خاطره

ها بر یاد گذارم.روده درازی های ما پایانی ندارد ...

جونم براتون نقل کنه مدت مدیدی بود که بواسطه فروش ماشینم حسابی کلافه بودم و مدام خودمو به در

و دیوار میکوفیدم که به چه جرمی باید صبحا از خواب ناز بیدارشم و برم سوار این مترو لعنتی بشم و هر

روز صبح فشار قبرو تجربه کنم ؟؟؟؟

این بود که در یک اقدام غیر منتظره تصمیم گرفتم ماشینی بخرم و خودمو از شر سوار شدن مترو خلاص

کنم و هر روز اول وقت صفحه نیازمندیها رو مرور میکردم و پس از چند تماس تلفنی به نقاط مختلف تهران

جهت بازدیدخودروها عازم میشدم که بالاخره به جهت مشکل پسند بودن پس از دو هفته موفق به خرید

یکدستگاه از این ماشینای به شکل تخم مرغ گردیدم و الان صبحها سرو حال از خواب بیدار میشم و سوار

بر مرکب نیم ساعته خودمو به محل کار میرسونم و طبق آمار بدست آمده نیز در این چند روز راندمان

کاریم نیز بالا رفته و کمتر در محل کار و پشت میز به خواب میروم......

الان هم باید برم و کلی کار دارم اما این نوید را به طرفداران خود میدهم که زین پس به طور مداوم این

وبلاگ را آپ و ارتباط خود را با دوستان گسترش خواهم داد

تا بعد.........

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:32  توسط یک جوان  | 


سلاااااااااااام  من زنده ام  و بالاخره پیدام شد اما حيف امروز خيلي كار دارم، وگرنه ميخواستم دست به يه اقدام

مسلحانه بزنم اونم از نوع سازماندهي شدش !

بازم منتظرم باشید بزودی برمیگردم......

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:4  توسط یک جوان  |