تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




اولا كه بله خودمان مي دانيم !‌خدا نكند كه شما آدم تنبلي باشيد ،‌ولي خب بهرحال بعضي موقع ها ما

 آدم هاي تنبلي مي شويم كه اين را هم خودمان مي دانيم كه دستمان نيست و خود به خود خودش

مي آيد !‌

خلاصه اینکه من که شخصا آدم تنبلی نیستم اما این ماه رمضونی دیگه مجالی واسه ما نذاشت از طرفی

گرسنگی و تشنگی و از طرفی هم برنا مه ریزی برای تهیه خبر و گزارش از پشت صحنه های سریالهای

ماه رمضون و هماهنگی با بازیگران و عواملشون برای نشستهای خبری از جمله مشکلاتی بود که باعث

شد که بنده به غیبت صغری مشرف بشم و حتی وقت نکنم تو اینجا خودم روز تولدمو تبریک بگم !!!. 

جهت اطلاع عموم هم بگم که قبل ماه رمضون کارگردان سریال میوه ممنوعه که از گذشته دورا دور منو

میشناسه در اقدامی غیر منتظره بهم پیشنهاد بازیگری در سریال میوه ممنوعه رو داد که با توجه به

موقعیت شغلی که داشتم  و مخالفت مدیرمون علیرغم میل باطنیم موافقت نکردم.و الان کلی ناراحتم 

که آیا چرا این پرنده خوشبختی رو از روی شانه ام پروندم و لگد به بخت خودم زدم.شاید اگر میرفتم

الان یکی از بازیگران بزرگ هالیوود میشدم .خدارو چه دیدید؟؟؟؟

و دیگه اینکه فعلا ملالی نیست جز دوریشتا بعد......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:25  توسط یک جوان  |