تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




در این ۱۰روز اخیر ملت همیشه در صحنه(مامان بابا )بلاخره تصمیم گرفتند که از توی صحنه برن بیرون و

جملگی به سمت مملکت اعراب شتافتند و ما به پاسداری از این مکان پرداختیم و عین شیر از خونه

خالی دفاع کردیم و نذاشتیم دست هیچ متجاوز یا تعدی گری به ساحت مقدس خونمون برسه (خیر سرم

 )و آبروی هر چی پسر مجرد و عزبه بردیم که بدین وسیله از جامعه ی مردان مجرد عذر میخواهیم و از

درگاه ایزد منان برای اینکه اصولا کفران نعمت میکنیم طلب بخشش و عفو داریم...

یادش بخیر همیشه در آرزوی خونه خالی بودم که یه مدتی توش به تنهایی جفتک بیاندازم و هر غلطی

خواستم بکنم ولی از آنجایی که انسان جایز الخطاست این آرزو هیچ وقت برآورده نشد ....

اما حالا که از صبح تا بووووووووووووق سگ سر کارم این گوی و میدان که همیشه در حسرتش

ماندم به سادگی در دسترس داداشم قرار گرفته و ایشون واسه خودش جولان میده و به این علت که 

ایشون از صبح تنها بودند و تنهایی خیلی بد است و انسان موجودی اجتماعی است و به صورت دسته

جمعی در کنار رودخونه و جوق آب تشکیل خانواده میداده در زمانی و اینها بعد از ۱۰ روز تازه متوجه شدم٬

دوستان عزیزشون از اقصی نقاط تهران به سمت خونه شهید پرور ما که بالکن داره شتافتند این عزیز با

سایر دوستای کج و کوله و صاف و نیمه صاف حاضر در استودیو  میریزن توی ماشین و توی خیابون هی

دور میزنن و دختر بازی میکنن...

دیشب هم یواشکی نشستم اس ام اس هاشو مورد بازبینی قرار دادم دیدم بههههههههه آقا با ۱۹ سال

سن با چندین دختر رابطه احساسی و عاطفی و اینا برقرار کرده و خدا داند تا به حال .............

خلاصه ما که تو سن اینا بودیم دنبال هیچ چیز جز کسب علم و دانش و  عبادت و تهذیب نفس نبودیم 

تهش شدیم این خدا آخر و عاقبت بچه های امروزی رو بخیر کنه که بقول قدیمیها هنوز جیششون کف

نکرده دنبال چه کارهایی که نمیرن.

تکبییییر...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:41  توسط یک جوان  |