در این ۱۰روز اخیر ملت همیشه در صحنه(مامان بابا )بلاخره تصمیم گرفتند که از توی صحنه برن بیرون و
جملگی به سمت مملکت اعراب شتافتند و ما به پاسداری از این مکان پرداختیم و عین شیر از خونه
خالی دفاع کردیم و نذاشتیم دست هیچ متجاوز یا تعدی گری به ساحت مقدس خونمون برسه (خیر سرم
)و آبروی هر چی پسر مجرد و عزبه بردیم که بدین وسیله از جامعه ی مردان مجرد عذر میخواهیم و از
درگاه ایزد منان برای اینکه اصولا کفران نعمت میکنیم طلب بخشش و عفو داریم...
یادش بخیر همیشه در آرزوی خونه خالی بودم که یه مدتی توش به تنهایی جفتک بیاندازم و هر غلطی
خواستم بکنم ولی از آنجایی که انسان جایز الخطاست این آرزو هیچ وقت برآورده نشد ....
اما حالا که از صبح تا بووووووووووووق سگ سر کارم این گوی و میدان که همیشه در حسرتش
ماندم به سادگی در دسترس داداشم قرار گرفته و ایشون واسه خودش جولان میده و به این علت که
ایشون از صبح تنها بودند و تنهایی خیلی بد است و انسان موجودی اجتماعی است و به صورت دسته
جمعی در کنار رودخونه و جوق آب تشکیل خانواده میداده در زمانی و اینها بعد از ۱۰ روز تازه متوجه شدم٬
دوستان عزیزشون از اقصی نقاط تهران به سمت خونه شهید پرور ما که بالکن داره شتافتند این عزیز با
سایر دوستای کج و کوله و صاف و نیمه صاف حاضر در استودیو میریزن توی ماشین و توی خیابون هی
دور میزنن و دختر بازی میکنن...
دیشب هم یواشکی نشستم اس ام اس هاشو مورد بازبینی قرار دادم دیدم بههههههههه آقا با ۱۹ سال
سن با چندین دختر رابطه احساسی و عاطفی و اینا برقرار کرده و خدا داند تا به حال .............
خلاصه ما که تو سن اینا بودیم دنبال هیچ چیز جز کسب علم و دانش و عبادت و تهذیب نفس نبودیم
تهش شدیم این
خدا آخر و عاقبت بچه های امروزی رو بخیر کنه که بقول قدیمیها هنوز جیششون کف
نکرده دنبال چه کارهایی که نمیرن.
تکبییییر...
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:41  توسط یک جوان
|