شايد براي هر نويسندهاي، اعم از وبلاگنويس يا روزنامه نگار، پيش اومده باشه كه در
مقطعي حس ميكنه دیگه راه نوشتنش بسته شده. نه فقط وقتهايي كه آدم حس
نوشتن نداره يا حرفي براي گفتن نداره، بلكه منظورم وقتايي است كه آدم هم حس
دارد و هم حال و هم حرف، اما «دستش به نوشتن نمیره ».
اين حالت رو من مگم قلمخشكيدگي. جديدا دچار چنين حالتي شدم سخت ميتونم
در وبلاگ بنويسم چون تو اینجا بیشتر تمایل به طنز نویسی دارم و معمولا جاهای دیگه
همچين مشكلي ندارم .
فقط ميدونم كه يك عامليه كه به اون دامن زده،یه چیزی تو مایه های عکس بالا
.
وبلاگ هم ديگه برام جذابيتي نداره،حس ميكنم خيلي قلمم در وبلاگ محصور است
كاش براي قلم آدم هم مثل بدن آدم، دكتر بدرد ميخورد..
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 18:17  توسط یک جوان
|