تصور کن نشستی توی یک جمع کاملا خانوادگی چندین نفره . یهو یک بنده خدایی یک
فروند کتاب فالنامه ی حافظ بگیرد جلوت که بیا فالت بگیرم ! نیت کرده و نکرده بیشتر
برای تفریح یک صفحه را باز میکنی . فالنامه از آنهایی ست که تعبیر غزل را هم آن
پایین نوشته . سپس فالگیر با صدای بلند اول از همه تعبیر فال را برای جماعت
کنجکاو که پدر و مادرت هم جزوشان هستند میخواند :
« از هوا و هوس دوری کن .دوستیت را که با کسی از جنس مخالف شروع کرده
ای پایان بده ! عاقبتش بدبختیست !!! »

.
میتوانی تصور کنی ترکیدن خنده ی جمع را و نگاه زیر چشمی مادرت را . شوخیهای
یک نفر را که بدجور روی اعصابت راه میرود
و فحشهایی که زیر لب به
نویسنده ی تعبیر فال میدهی ؟
غزل مربوطه این بود :
دست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
آنچه سعیست من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت
نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
نظر پاک تو اندر رخ جانان دیدند
که درآئینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیست
طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
.
انصافا ! شما از کجای این غزل پی به این نکته میبرید که کسی که فال گرفته از سر
هوا و هوس با یک نفر از جنس مخالف طرح و پیمان دوستی ریخته؟ تو رو خدا اگه
فهمیدی به من هم بگو !
تازه یک نکته اساسی: اگر طرف پیر مرد 80 ساله ای بود چه ؟ تعبیر فال بازهم
میشد طرح دوستی و این حرفها ؟ 
این هم شد تعبیر فال ؟
.
از دیشب تا صبح مادر گرام یک جورایی نگاهم میکرد
.از قدیم الایام در این جور
مواقع میگویند : آش نخورده دهن سوخته ! 
.
البته امروز نیز کلا روز ضدحال بود . یک فروند سوتی خوشگل تو جمع دادم :
- تا داغه باید تنور رو چسبوند ! (تا تنور داغه باید نون رو چسبوند ! ) 
چه کنیم دیگه پیریه و هزار تا دردسر !
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:8  توسط یک جوان
|