دیشب نشسته بودیم و بابا و مامانم از خاطرات دوران تدریسشون صحبت میکردن
بابام تعریف میکرد چند سال پیش پدر یکی از بچه های خنگ میاد تو دفترش با صدای
بلند بهش میگه:( البته می خواسته پسرش که پشت در بوده صداش رو نشنوه
ولی غافل از این که دفتر پر از معلمه!) به پسرم می گم به معلمات نیگا کن لااقل
برای خودشون یه ... ای شدن یعنی تو حتی نمیتونی مث اینا هم بشی
!!
مامانم هم تعریف میکرد یکی از معلما سرکلاس به دانش آموزا گفته ما این قدر ارزش
نداریم که برای سال تحویل برامون سررسید بیارین! میگفت می خواستم آب بشم برم
تو زمین. اگه این معلمه من نیستم..
توی مملکت ما حق و حقوق معلم ها رو به طرز فجیعی زیر پا گذاشتن واقعا اینها
نمیفهمند باتومی که امروز معلم در یک تحصن برای احقاق حقوق پایمال شده اش
میخورد جوابش ده سال دیگر خودش را نشان میدهد..
با تمام اینها :
معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است.
معلّمي عشقي الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با
همّت بلند خويش روشنائي شبهاي تارِ جهالت و ناداني باشد.
معلمّي، مهري است که از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل
به نور دانايي،رهنمون شوند.
پدر و مادر عزیزم روزتون مبارک 
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:28  توسط یک جوان
|