سال گذشته فیلمی دیدم که اسمشو دقیقا یادم نیست فکر میکنم آوای فاخته بود .توی فیلم پرستار
تیمارستان به دیوانه ها میگفت هر وقت بخواهید میتونید از اینجا برید . در حالیکه هیچکدوم از اونها قانونا
اجازه ی خروج نداشتند . این روش، یک راه بسیار ساده اما کاملا موثره .در واقع سوپاپیه برای جلوگیری از
خفقان .
خفقان چیز ترسناکیه . میتونه قشنگترین جاها رو به شکنجه گاه تبدیل کنه ( همونطور که اگر درهای
خروج یک قصر رو بر روی شما ببندند تحمل ماندن در اونجا رو نخواهید داشت ) به نظر من رابطتتون رو
طوری ترتیب ندهید که طرف مقابل فکر کنه به هیچ طریقی امکان خروج از اون رو نداره . حتی اگه بدون
اون میمیرید ، مدام اونو به رخش نکشید . بگذارید دست کم توهمی باش وجود داشته باشه که هر وقت
خواست ترکتون کنه میتونه و ناگزیر نیست یک جنازه پشت سرش باقی بزاره .البته ممکنه اگر او شما رو
ترک کند واقعا بمیرید . اما نگذارید این در کلمات شما و بدتر از اون در چشماتون مشخص بشه .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 17:4  توسط یک جوان
|