تبليغاتX
یادداشتهای یک جوان ترشیده
افکار پراکنده یک موجود منسجم از همه چيزو همه جا
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


یادداشتهای یک جوان ترشیده







:Powered By
BLOGFA.COM






WwW.Template-Ir.Tk




بسیاری از افراد این موضوع را بدیهی می‌شمارند که پاره‌ای از اوصاف خود مصداق خود نیستند. اما

اوصاف دیگری وجود دارند که خود مصداق خود واقع می‌شوند،به علاوه این هم بدیهی به نظر می‌رسد که

اگر بعضی اوصاف خود مصداق خود باشند و بعضی دیگر نه، در آن صورت وصفی خواهیم داشت تحت

عنوان خود‌مصداق‌خودبودن و این وصفی است که گروه اول [یعنی اوصافی که خود مصداق خود می‌شوند]

از آن بهره‌مندند ولی گروه دوم فاقد آن می‌باشند. اما در عین حال این هم بدیهی به نظر می‌رسد که اگر

وصفی تحت عنوان خود‌مصداق‌خود‌بودن داشته باشیم،در آن صورت وصفی تحت عنوان خود مصداق ‌

خودنبودن هم خواهیم داشت. و یک وصف فقط و فقط در صورتی واجد این وصف است که خود مصداق

خود نباشد. و البته این هم بدیهی به نظر می‌رسد که اگر وصفی تحت عنوان خودمصداق‌خودنبودن وجود

داشته باشد، در آن صورت این وصف یا مصداق خود هست یا نیست. اما اگر این وصف خود مصداق خود

باشد، واجد وصف خود مصداق‌خودنبودن است، و در این حالت خود مصداق خود نیست. بنابراین اگر این

وصف خود مصداق خود باشد، مصداق خود نخواهد بود...

گزیده ای از کتاب کلام فلسفی - مقاله «آیا اعتقاد به خدا معقول است؟» - نوشته الوین پلنتینجا - با

ترجمه شاهکار ابراهیم سلطانی و احمد نراقی.

(به هیچ وجه هدفم از نوشتن این پست  تو این بعد از ظهر جمعه تقدیر از مترجمین زحمت‌کش این

نوشته نبود.)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 16:52  توسط یک جوان  | 


من طبق عادت هر روز به محض روشن کردن کامپیوتر با مسنجر آنلاین می شوم تا آخر وقت کاری.
 
این آی دی sousk_soosool3@yahoo.com را از سال78 تا الان دارم و تنها آی دی من در یاهوست.
 
همه دوستان اینترنی و وبلاگی و دوستان دنیای واقعی با من از طریق همین آی دی یاهو در ارتباط
 
هستند .در وبلاگم هم همین ایمیل رو گذاشتم
 
حالا یک آدم علاف که هم اینترنت پرسرعت داره هم وقت آزاد و هم حوصله من نمیدونم چی عایدش
 
میشه از این کار ، که کلی ایمیل از این ور و آن ور جمع کرده و هر دو سه روز یک بار با يك اسمي برای
 
همه ایمیلی می فرسته حاوی عکسهای پورنو و چون همرو Attach کرده بدون فیلتر باز میشن. ایمیل
 
من هم در لیست دریافت کننده های این عکسهاست و توسط بقیه هم دیده میشنi....

علاوه بر بحث عدم امنیت اجتماعی و فردی و شخصی که دیگه بیخیالش شدم و سعی میکنم به
 
اینکه یکی توی مترو خودش رو به دیگران میماله و يا اون یکی همونطور که داره از روبرو میآید اعضا و
 
جوارح جنس مخالفش رو شرح میده بیخیال بشم، موندم با پیغام هایی نظیر اینها که هر روز به تعداد
 
زیاد میآد و فکر میکنن من خواهر يا مادرشونم چه کنم که البته به جز ignore کردن کار دیگری فکر نکنم از
 
دستم بربیاد.

dani3wx (5/10/2011 11:57:27 PM): ahle hal hasti
hi_amoo (6/10/2011 1:32:52 AM): to be darde ............ mikhori
Bache-bahal (5/10/2011 5:12:09 AM):.................... mikhai
xxx (6/10/2011 3:3:59 AM):ahle ....... chat hasti
..............._kolo (4/10/2011 4:16:38 AM):mikhai
 
پ.ن :جاهاي خالي را با كلمات ركيك و بسيار زننده پر كنيد..
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 21:40  توسط یک جوان  | 


چند وقتی میشه که یاد گرفتم قضاوت نکنم؛ در هیچ موردی. یه جایی خوندم که نویسنده از قول یک استادی میگفت که :رفتارها در موقعیت‌شان تعریف می‌شوند. مثلاً من کسی رو میشناسم که افتخارش اینه که با دخترای زیادی خوابیده‌ .این آدم، آدم بدیه؟ نمیدونم.
من خیلی علاقه‌ای به مثل او بودن ندارم. چرا ندارم؟ علاقه ندارم یا عُرضه‌اش رو ندارم؟ انرژی‌اش رو ندارم؟ حالا که من اینطوری نیستم، یعنی کسی که اینجوری رفتار میکنه آدم بدیه؟ مگه من خوبم؟
 اصولاً اگر دو نفر متضاد هم رفتار کنند، مگه حتماً باید رفتار یکی بد باشه و رفتار یکی دیگه خوب؟ مثلاً من به سمت راست حرکت میکنم و شما به سمت چپ. کدوم بهتریم؟
آدمی رو فرض کنید که در موقعیتی قرار گرفته که با دو دختر(یا اگر طرف دختره، با دو پسر) به‌طور همزمان بخوابه. این کارو میکنه. شما تقبیحش میکنید؟ که آدم بدیه؟ که اگر شما بودید دست به این عمل شنیع نمیزدید؟
اگه شما بودید ... ساکت لطفاً‍! حالا که شما به‌طور واقعی در اون موقعیت نبودید. پس بهترین کاری که میتونید بکنید اینه که هیچی نگید. قضاوت نکنید و اگه اون موقعیت رو دوست ندارید، تلاش کنید (مذهبی‌ها دعا کنند!) که در اون موقعیت قرار نگیرید.
به نظرم ما آدما تقریباً در اکثر مواردی که در موقعیتهای مشابه قرار می‌گیریم، خیلی بدتر از افرادی که سرزنششون میکردیم، ظاهر میشیم؛ خیلی بدتر.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 23:48  توسط یک جوان  | 


طی یک سری اتفاقات، رابطه‌ها خدشه‌دار میشن. اونقدر که هر چقدر هم که بخوای، نمیتونی ادامش
بدی. مثل صد تا آجرکه روی هم چیده باشی‌.با کوچکیترین بادی می‌ریزن و اون بنای بلندبالا کاملا نابود
 میشه.
به نظر من خیلی از رابطه‌ها به اینجا میرسن.یکی از طرفین یا هر دو طرف هم شاید بخوان که نگهش
دارن.اما هر‌قدر هم که سعی کنند، نمیشه انگار.
شما تو اینجور مواقع چه کار می‌کنید؟ میرید یا سعی میکنید رابطه رو یه جوری درستش کنید؟
خیلی‌ها نمیرند، چون انرژی و وقت گذاشتن و فکر نمی‌کنند که یک مدت زمان خوبی بود و گذشت. حس
میکنن باید بجنگن. برای خاطراتشون و حس‌هاشون. حس‌هایی که الآن ندارند و شاید برعکسشون رو
هم داشته باشن.
خیلی‌ها هم میرند، چون توان موندن رو ندارند و به نظرشون این موندن منطقی‌ نیست و حس میکنن
که الآن دارن برای چیزی انرژی میگذارن که آن‌قدری که میخوان دریافت نمیکنن.
خیلی‌ها هم ......زیادی فلسفی شد.
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 20:19  توسط یک جوان  | 


 تو میخواهی و اون نمیخواد. موضوع به همین سادگی اتفاق می‌افته. تو میخوای هر روز اونو ببینی و اون نمیخواد. به هر دلیلی. تو میخوای بیشتر با هم تلفنی حرف بزنید و اون نمیخواد. باز هم به هر دلیلی.
در این موقعیتها چه کار میکنی؟ اصرار میکنی؟ سعی میکنی اونو مجبور کنی تا مطابق میل تو رفتار کنه؟یا از
خواسته‌ات منصرف میشی؟
من وقتی یک چیزی رو میخوام، دلم میخواد که طرف مقابلم هم اون چیز رو بخواد. یک خواستن ِ دوطرفه.اینکه صرفاً
برای ناراحت ‌نشدن من، اون کارو انجام بده، هیچ چنگی به دلم نمیزنه. فرض کنید دلم میخواد ببینمش. اگر اون
خودش نخواد که منو ببینه، دیگه خواستن من هم تحت تأثیر قرار میگیره. ساده‌تر بگم: خواستنه من هم قهر میکنه
و میره گوشه‌ای پنهان ميشه و خودشو نشون نمیده.
میدونم که در اکثر مواقع، اگر روی خواسته‌ام پافشاری کنم طرف مقابل قبول میکنه. ولی پافشاری از معدود
فشارهایه که هیچ علاقه‌ای بهش ندارم. اگر فکر میکنید که طرفمو مجبور به انجام کاری میکنم، سخت در
اشتباهید. من خودم رو هم مجبور به انجام کاری نمیکنم، چه برسه به دیگران.
خلاصه که داشتم روانمو میکاویدم که به این تحلیلهای شخصیتی رسیدم. خود روانکاوی فرایند باحالیه. ولی برای
من که خیلی وقت میگیره.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 2:0  توسط یک جوان  | 


به خودم ثابت کردم که از اون دسته آدما نیستم که همه‌ کاری رو برای طرف مقابلش (در هر نوع رابطه‌ای) می‌کنه و وقتی هیچ بازخورد یا feedbackی از طرفش نمیگیره، هنوز هم با همون شوق و ذوق به رابطه ادامه میده. یک چیزی تو مایه‌های عشق لیلی و مجنون.
من آدمی هستم که منتظر بازخورده. نمی‌خوام رابطه‌ی یکطرفه داشته باشم. نه که نخواهم ها، نمی‌تونم.نه این‌که وقتی بازخوردی از طرف نمی‌بینیم شاکی بشم و دعوا کنم و از این جور کارها. نه. چیز دیگه ای رو تو خودم کشف کردم.
یک قسمت زیادی از جذابیت طرف، به اینه که اون طرف چقدر به من کشش داره. واضح‌تر بگم. وقتی از کسی خیلی خوشم میاد و با اهاش میگم و میخندم و برای بیرون رفتن باهاش قرار میذارم و ... اون ممکنه، آن‌چنان کششی بهم نشون نده. خیلی ناخودآگاه تجربه کردم که تو این حالت، انگار یک چیزی اتفاق میوفته و من م‌فهمم که «حالا که خوب فکر میکنم، میبینم که از این آدم خیلی هم خوشم نمی‌آید.»
شاید یه سازوکار دفاعی روانی باشه که کمک می‌کنه تا به این روابط یکطرفه وارد نشم. نمیدونم که دقیقاً چیه، ولی چیز خوبیه.
به نظر من روابط یک‌طرفه دو جور مورد بررسی قرار میگیرن: اگر از بیرون گود نگاه کنی، «احمقانه» و اگر از درون گود نگاه کنی، «نا‌جوان‌مردانه» به نظر می‌رسن.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 0:29  توسط یک جوان  | 


تو زندگی گاهی اوقات چیزای خوبی به تورمون می‌خورن. گرفتارمون می‌شن و ما خوشمون می‌آد.

خصوصا اگه اونایی که گرفتارمون شده‌اند از جنس آدمیزاد باشن.

گاهی هم خودمون گرفتار میشیم. گرفتار آدما و چیزها. چیزای دور و برمون. خواسته‌ها و آرزوهامون.

اما گاهی هم یه جور دیگه گرفتار میشیم. گرفتار فکر خودمون. گرفتار تصوراتمون. گرفتار پیش‌بینی

کردن هامون. گرفتار دلهره‌هامون. گرفتار خودساخته‌هامون. گرفتار دلخوری هامون. گرفتار شلوغی‌های

ذهنمون. گرفتار تردیدهامونو و الی آخر.....

فکر کنم یه روز به جایی میرسیم که وقتی یاد این روزا میافتیم، با خودمون میگیم ارزشش رو داشت

که خودمون رو به هر قیمتی که شده از دست این قلابها رها میکردیم...حتی به قیمت مجروح شدنمون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 1:8  توسط یک جوان  |