بسیاری از افراد این موضوع را بدیهی میشمارند که پارهای از اوصاف خود مصداق خود نیستند. اما
اوصاف دیگری وجود دارند که خود مصداق خود واقع میشوند،به علاوه این هم بدیهی به نظر میرسد که
اگر بعضی اوصاف خود مصداق خود باشند و بعضی دیگر نه، در آن صورت وصفی خواهیم داشت تحت
عنوان خودمصداقخودبودن و این وصفی است که گروه اول [یعنی اوصافی که خود مصداق خود میشوند]
از آن بهرهمندند ولی گروه دوم فاقد آن میباشند. اما در عین حال این هم بدیهی به نظر میرسد که اگر
وصفی تحت عنوان خودمصداقخودبودن داشته باشیم،در آن صورت وصفی تحت عنوان خود مصداق
خودنبودن هم خواهیم داشت. و یک وصف فقط و فقط در صورتی واجد این وصف است که خود مصداق
خود نباشد. و البته این هم بدیهی به نظر میرسد که اگر وصفی تحت عنوان خودمصداقخودنبودن وجود
داشته باشد، در آن صورت این وصف یا مصداق خود هست یا نیست. اما اگر این وصف خود مصداق خود
باشد، واجد وصف خود مصداقخودنبودن است، و در این حالت خود مصداق خود نیست. بنابراین اگر این
وصف خود مصداق خود باشد، مصداق خود نخواهد بود...
گزیده ای از کتاب کلام فلسفی - مقاله «آیا اعتقاد به خدا معقول است؟» - نوشته الوین پلنتینجا - با
ترجمه شاهکار ابراهیم سلطانی و احمد نراقی.
(به هیچ وجه هدفم از نوشتن این پست تو این بعد از ظهر جمعه تقدیر از مترجمین زحمتکش این
نوشته نبود.
)
+
نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 16:52  توسط یک جوان
|